دفتر شعر
۸۱ شعر در این دفتر
خواهم که علیرغم دل کافر توآیینهٔ اسلام نهم، در بر تو
زاهد نکند گنه، که قهاری توما غرق گناهیم، که غفاری تو
هرچند که در حسن و ملاحت، فردیاز تو بنماند، در دل من دردی
ای هست وجود تو،ز یک قطره منیمعلوم نمیشود که تو چند منی
تا از ره و رسم عقل، بیرون نشوییک ذره از آنچه هستی، افزون نشوی
ای دل، که ز مدرسه به دیر افتادیوندر صف اهل زهد غیر افتادی
ای دل، قدمی به راه حق ننهادیشرمت بادا که سخت دور افتادی
ای چرخ که با مردم نادان یاریهر لحظه بر اهل فضل، غم میباری
زاهد، به تو تقوی و ریا ارزانیمن دانم و بیدینی و بیایمانی