دفتر شعر
۵۱۶ شعر در این دفتر
در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی استدر سیم سفید تو عجب سنگ سیاهی است
طوطی وظیفهخوار لب نوشخند توستشکر فروش مصر خریدار قند توست
زین حلاوتها که در کنج لب شیرین تستکی اجل بندد زبانی را که در تحسین تست
ترک کمان کشیده دو چشم سیاه تستتیری که بر نشانه نشیند نگاه تست
گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تستپس چرا هر سحر افتاده به جولانگه تست
هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تستحلقهها در حلق من از حلقههای موی تست
کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مستبا صدهزار جام نیارد کسی به دست
چشم تماشای خلق در رخ زیبای اوستهر که نظر میکنی محو تماشای اوست
قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوستدردی که داشتیم دوا کرد چشم دوست
ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوستسر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست
درد جانان عین درمان است گویی نیست هسترنج عشق آسایش جان است گویی نیست هست
کفر زلفش رهزن دین است گویی نیست هستکافری سرمایهاش این است گویی نیست هست
ما و هوس شاهد و می تا نفسی هستکی خوشتر از این در همه عالم هوسی هست
خوش است اگر ز تو ما را دل غمینی هستکه عاقبت پی هر زهر انگبینی هست
تا بر اطراف رخت جعد چلیپایی هستهر طرف پای نهی سلسله در پایی هست
هیچ سر نیست که با زلف تو در سودا نیستهیچ دل نیست که این سلسلهاش در پا نیست
خوشتر از دانهٔ اشکم گهری پیدا نیستحیف و صد حیف که اهل نظری پیدا نیست
از تو ای ترک ختن لعبت چین خوشتر نیستنقشی از روی تو در روی زمین خوشتر نیست
تو و آن حسن دل آویز که تغییرش نیستمن و این عشق جنون خیز که تدبیرش نیست
مزرع امید را یک دانه به زان خال نیستدل ز خالش برگرفتن خالی از اشکال نیست
کس نیست کاو به لعل تو خونش سبیل نیستالا کسی که تشنه لب سلسبیل نیست
پیکی مرا به سوی تو غیر از نسیم نیستآن هم ز بخت تیرهٔ من مستقیم نیست
بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیستخون عشاق تو در رهگذری نیست که نیست
یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نیستعشق اگر خیمه زند ملک جهان این همه نیست