دفتر شعر
۲۵۲ شعر در این دفتر
در دلم خون جهان جهان کردیآن چه دل داشت آن چنان کردی
عیش عیش ما باشد گر تو یار ما باشیمی دهی و می نوشی رازدار ما باشی
خرم دلی که در همه حالش نظر کنیآگه کسی که هم ز خودش بیخبر کنی
لَئِن جَلَّت ذَنوبی فی مَقامیفَعَطفَ العَطف کافٍ لاعتصامی
ای شوخ اضطراب برای چه میکنیگر عاشقی شتاب برای چه میکنی
گرفتارم به خال پرفریب و چشم جادوییبه غارت دادهام دین و دل از ترکی و هندویی
گر از گرد علایق دامن همت برافشانیتوانی دست بر شاه و وزیر و کشور افشانی
با غمش عیش دو عالم میتوانی کرد هیچاره هر غم به این غم میتوانی کرد هی
ساقی بیار جامی زآن آب ارغوانیباشد گلی بچینم از گلشن جوانی
بر دیر مغان گذر نداریاز مستی ما خبر نداری
گل رنگ و رو ببازد گر در چمن درآییگوش از صدف کند در چون در سخن درآیی
حاشا که ماه چارده و شمع خاوریدر صد هزار پرده عیان در برابری