دفتر شعر
۸۰ شعر در این دفتر
انسان که ز بیش و کم الم دارد اوگر داند کیست او چه کم دارد او
ساقی از می به جام مستان کردنوز عشوه به کار میپرستان کردن
جانا دل دوستان شکستن تا کیدر آتش دل بیتو نشستن تا کی
نور تو زدوده زنگ از صفحه دلخورشید کند ظلمت شب را زایل
خواهی که چو آفتاب مشهور شویچون مردمک دیده همه نور شوی
دنیا گیرم که بیگزند است به هیچزهرش همه گر شکر و قند است به هیچ
ای دل به جهان چه بستهای دل به امیدغافل مشو از اجل که این است رسید
قرآن که بود به راه دین رهبر ماآگاه بود ز حال خشک و تر ما