دفتر شعر
۱۰۶ شعر در این دفتر
مبارکست نظر بر تو بامداد پگاهچه نیکبخت کسی کش به روی تست نگاه
بدین صفت سر و چشمی و قد و بالاییکسی ندید و نشان کس نمیدهد جایی
خوش بود گر تو یار ما باشیمونس روزگار ما باشی
افتاده بازم در سر هوائیدل باز دارد میلی به جایی
زهی لعل لبت درج لئالیمه روی ترا شب در حوالی
دارد به سوی یاری مسکین دلم هوائیزین شوخ دلفریبی زین شنگ جانفزائی
زلفت به پریشانی، دل برد به پیشانیدل برد به پیشانی، زلفت به پریشانی
عزم کجا کردهای باز که برخاستیموی به شانه زدی زلف بیاراستی
گر آن مه را وفا بودی چه بودیورش ترس از خدا بودی چه بودی
خم ابروی او در جانفزائیطراز آستین دلربائی