دفتر شعر
۱۰۰ شعر در این دفتر
مبارک بامدادی کاختر روزشد از نور مبارک گیتی افروز
خوشا هندوستان و رونق دینشریعت را کمال عز و تمکین
کنون از فتح هندوستان دهم شرحکنم دیباچهٔ گرشاسپ را طرح
همیشه دور چرخ لاجوردینداند پیشهای جز ره نوردی
چه خوش باشد در آغاز جوانیدو بیدل را بهم سودای جانی
شبی داده جهان را زیور و روزمهی چون آفتاب عالم افروز
صبا چون باغ را پیرایه نو کرددل بلبل به روی گل گرو کرد
چو اصحاب غرض گفتند هر چیزفراوان بیخت با نو آن غرض نیز
زهی بستان آن شه را جمالیکه باشد چون خضر خانش نهالی
مبادا آسمان را خانه معمورکه یاران را ز یکدیگر کند دور
شبی چون سینهٔ عشاق پر دودز تاریکی چو جانهای غم اندود
چو خوش باشد که یابد تشنه دیربه گرمای بیابان شربتی سیر
بسی دیدم درین گردنده دولابندیدم هیچ دورش بر یکی آب
سر فرمان سپاس باد شاهیکه برتر نیست زو فرمانروائی
گرت در سینه چشمی هست روشنبه عبرت بین درین فیروزه گلشن
شراب عشق بازان آب تیغ استبهر عاشق چنین آبی دریغ است
ایا چشم و چراغ دیدهٔ منرخت بستان و باغ دیدهٔ من!
به حمد الله که از عون الهیبه پایان آمد این «منشور شاهی»
یکی را خانه بود آتش گرفتهدلش را شعلهٔ ناخوش گرفته
دگر گفت کامروز در هر دیارغزل کوی گشته ست بیش از شمار
چو بنشست بر تخت قطب زمانهکه چون قطب بادش بقا جاودانه
کشور هند است بهشتی به زمینحجتش اینک به رخ صفحه ببین
هند چو فردوس شد از صحبت منبهر هوایش کنون آیم به سخن
گشت چو ثابت که به هند است هوانایب جنت ز بسی برگ و نوا