دفتر شعر
۱۰۰ شعر در این دفتر
مستی او مایهٔ هشیاریشخفته همه خلق ز بیداریش
چرخ نداند در و دیوار کستکیه به دیوار و درش کرده بس
جانب سایه شده مردم روانسایه به دنباله مردم دوان
آب در از تاج و قبا و کمرتا به کمر تا به گلو تا بسر
تیغ خوش و تیغ زبان ناخوش استتیغ چو آبست و زبان آتش است
خسرو من! بگذر از بن گفتگوینیکی خویش و بد مردم مگوی
باش به کامم که به کام توامزنده و نازنده به نام توام
تا به سریر عرب آن جم نشسترعب عرب بر همه عالم نشست
دیده که نادیدهٔ دیدار تستدیده و نادیده گرفتار تست
پنج طرف چتر چو مهر سپهرشش جهت آراسته از پنج مهر
آهوی مشکین و سرش باد شاخوز دم او مشک به صحرا فراخ
عود قماری که همی داد دودغالیه میساخت گل از دود عود
باده نوشین به صفا خواست کردوعدهٔ دوشین به وفا راست کرد
تن ز غنیمت به هزیمت سپردبردن جان را به غنیمت شمرد
باد! همه وقت، به شادی و نازباده کش و خصم کش و بزم ساز
چون هنر مرغ فراوان شودمرغ زبردست سلیمان شود
سر نامه به نام آن خداوندکه دلها را به خوبان داد پیوند
خداوندا چو جان دادی دلم بخشدل عاشق، نه جان عاقلم بخش
محمد کایت نورست رویشسواد روشن و اللیل، مویش
شبی همچون سواد چشم پاکاننهفته رو، ز چشم خوابناکان
پس از دیباچهٔ نعت رسالتز ذکر پیر به باشد مقالت
علای دیدن و دنیا، شاه والابه قدرت نائب ایزد تعالی
گرفتن سهل باشد، این جهان راکلید آن جهان، باید شهان را
شه آن را دان که گفت از جان آزادبه ترک بخل و خشم لهو و بیداد