دفتر شعر
۷۱ شعر در این دفتر
چو خود بر لوح زنگاری قلم زدسپر بود و زتیغ خود علم زد
برامد نالهٔ کوس از در شاهبجوش آمد چو دریا کشور شاه
شه القصه ز پیش او بدر شددلی پر غصّه نزدیک پدر شد
الا ای مرغ پیش اندیش چالاکز دنیا چند خواهی برد خاشاک
چو بگذشتند ازان دریای خونخواریکی کوه بلند آمد پدیدار
بآخر خسرو از وی ره نشان خواستوداعش کرد و میشد بر نشان راست
چو از خسرو شه قیصر خبر یافتباستقبال خسرو کار دریافت
الا ای طوطی طوبی نشین خیزدمی طوبی لک از طوبی شکرریز
چوصبح پرده در از پرده دم زدعروس عالم غیبی علم زد
الا ای هدهد زرّین پر عشقتویی نامه برو نام آور عشق
به صدره نامهای آغاز کردمگرفتم کلک و کاغذ باز کردم
الا ای موی مشکین رنگ آخرشدم مویی نیم از سنگ آخر
الا ال عندلیب شاخ بینشوشاق گلستان آفرینش
بگفت این وز پیش شاه برخاستوداعش کردو بهر راه برخاست
بشب فرخ چو مرد کاروانیبرخویشان فرود آمدنهانی
بنام آنکه جان را زونشان نیستخرد را نیز هم یارای آن نیست
بآخر کار حرب آغاز کرد اوعلم را دامن از هم باز کرد او
زمانی بود گل چون ماه در میغبرشه رفت با کرباس و با تیغ
الا ای پیک راه بی نهایتسلوکت را نه حدّست و نه غایت
الا ای ترجمان نفس گویاتویی کز تو نشد پوشیده مبدا
چنین گفت او که کرد از وی روایتکسی کو بود راوی حکایت
چنین گفت آنکه پیر راستان بودکه او گویندهٔ این داستان بود
الا ای شاهباز ساعد شاهکلاهت چیست، از ماهیست تا ماه