دفتر شعر
۶۵ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱
از پرده برون همی نمایند پدید
شمارهٔ ۲
آن چیز یقین بلای ما خواهد بود
شمارهٔ ۳
دل روی به خونِ دیده میخواهد شست
شمارهٔ ۴
یار تو به درخواست نخواهد آمد
شمارهٔ ۵
در نقطهٔ فقر بینشانی عجب است
شمارهٔ ۶
در حال به گرداب اناالحق برسی
شمارهٔ ۷
خاکستر بین که آخرش چون گردد
شمارهٔ ۸
باقی به وجود جز در آتش نرود
شمارهٔ ۹
لب بندد و راز پیش کس نگشاید
شمارهٔ ۱۰
چون رفتنییی درین سرا منزل چیست
شمارهٔ ۱۱
از هستی خویش پاک شو پاک کنون
شمارهٔ ۱۲
هر چیز که آن خوشترت آید آن باز
شمارهٔ ۱۳
هر ذره که هست در میان او گیرد
شمارهٔ ۱۴
ور در همهای قاعدهٔ درد و بلاست
شمارهٔ ۱۵
دل تنگ مکن ز هجر اگر در تعبی
شمارهٔ ۱۶
در باختن وجود بیباکتر است
شمارهٔ ۱۷
تا محرم این ستانه بینی خود را
شمارهٔ ۱۸
بی هستی خویش چست و چالاک بباش
شمارهٔ ۱۹
در هستی خود رنج بری چندینی
شمارهٔ ۲۰
ور دل طلبی میان خون یابی باز
شمارهٔ ۲۱
بیخود شو و با بیخودی خویش بساز
شمارهٔ ۲۲
پس روی به خاک کوی عشاق آور
شمارهٔ ۲۳
ور مرغ شوی به بال و پر نتوان رفت
شمارهٔ ۲۴
سر باختن است و سرنگون آمدنست