دفتر شعر
۴۸ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱
بر هر گامی هزار دل حیران است
شمارهٔ ۲
اندر طلب نور یقین حیران است
شمارهٔ ۳
سرگشتگی و بی سر و بی سامانی است
شمارهٔ ۴
هم بر سر خویش خاک بر خواهی کرد
شمارهٔ ۵
وز عالم تن به عالم جان رفتیم
شمارهٔ ۶
تا این چه طریقیست که در پیش آمد
شمارهٔ ۷
زیرکتر عقل بینصیب افتادست
شمارهٔ ۸
وز هیچ کسی به ذرهای یاری نه
شمارهٔ ۹
دانی که چه میخوریم نه صاف نه دُرد
شمارهٔ ۱۰
دلخستهٔ روزگار و آشفته مدام
شمارهٔ ۱۱
بر خلق بباید ای خردمند! گریست
شمارهٔ ۱۲
کم میزن و درد درد افزون میخور
شمارهٔ ۱۳
وین راه چه راهیست که پایانش نیست
شمارهٔ ۱۴
وصفی به هزار گونه مینتوان گفت
شمارهٔ ۱۵
بگریخت زلشکر به حصار آمد باز
شمارهٔ ۱۶
وز مِهْ دِه و ده کسی خبردار نبود
شمارهٔ ۱۷
در سایهٔ دولتی پناهی گیرم
شمارهٔ ۱۸
وز حیرت دل کار به جانم آمد
شمارهٔ ۱۹
آغشته به خونِ جگرم باید مرد
شمارهٔ ۲۰
هر لحظه تحیری فزودست مرا
شمارهٔ ۲۱
انسی ز وجودِ نیک و بد نادیده
شمارهٔ ۲۲
پی مینبرم علم و عیانم که چه بود
شمارهٔ ۲۳
تدبیر گشادِ گرهم از «چه کنم»
شمارهٔ ۲۴
رنجوری را سبب نمیدانم چیست