دفتر شعر
۵۲ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۵
بر گرد بزرگی همه خردی کردند
شمارهٔ ۲۶
دانندهٔ سرِّ دهر نتواند بود
شمارهٔ ۲۷
همه غصهٔ کار میبنتوان گفتن
شمارهٔ ۲۸
نه هیچ نظر به کُنْهِ آن مغز رسید
شمارهٔ ۲۹
میگرداند گِرِد جهانم چپ و راست
شمارهٔ ۳۰
در حیرانی بسوخت جانم چه کنم
شمارهٔ ۳۱
با خاک همی شوند ناشاد هنوز
شمارهٔ ۳۲
از جان هدفش ساز که از جان گذرد
شمارهٔ ۳۳
گاهی چو چراغی از غمش میسوزم
شمارهٔ ۳۴
کز عشق تو جز دریغ نگشاد مرا
شمارهٔ ۳۵
هر مویش را هزار سر در غیب است
شمارهٔ ۳۶
جمعیت ازان زلف پریشان میجست
شمارهٔ ۳۷
هم وعدهٔ فردای تو نتوان دانست
شمارهٔ ۳۸
دود از تو برآمد ز دلم میدانی
شمارهٔ ۳۹
در درد و دریغای منِ مسکینند
شمارهٔ ۴۰
سر رشتهٔ عشقت به سخن باز نیافت
شمارهٔ ۴۱
جز آینهٔ شوق تو در پیشم نیست
شمارهٔ ۴۲
تو میدانی ز دوست و دشمن بمپرس
شمارهٔ ۴۳
دردِ دلِ پاکِ من بگوید با تو
شمارهٔ ۴۴
ناگفته و ناشنیده خواهم مردن
شمارهٔ ۴۵
چون دیده سفید گشت دیدار چه سود
شمارهٔ ۴۶
ور دل گویم واله آن گفتار است
شمارهٔ ۴۷
جان شد که خبر نداد جانم که چه بود
شمارهٔ ۴۸
و او هر نفسم وعدهٔ دیگرگون داد