دفتر شعر
۵۲ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱
اسرار همه جهان توانی دیدن
شمارهٔ ۲
باکوه چو سنگ در کمر خواهی بود
شمارهٔ ۳
بگذر ز جهان که بیخ آن در جان است
شمارهٔ ۴
قومی ز خیال سرنگون افتادند
شمارهٔ ۵
تنهاست درین بر در و دیوار زده
شمارهٔ ۶
یک وقت نگهدار وز اوقات مپرس
شمارهٔ ۷
در شرع فروع از ره امکان بپذیر
شمارهٔ ۸
گر داشتهای خون جگر داشتهای
شمارهٔ ۹
هر اصل که در علم نهی نیست درست
شمارهٔ ۱۰
نه در صفتِ دیدهوران خواهی مُرد
شمارهٔ ۱۱
از دوستی خویش سرانداز نهایم
شمارهٔ ۱۲
جان نیز دمی محرمِ دمساز نشد
شمارهٔ ۱۳
هم روح ز دست رفت و بر سر افتاد
شمارهٔ ۱۴
وز جان شریف جسم میبینم و بس
شمارهٔ ۱۵
مویی بندانست و بسی موی شکافت
شمارهٔ ۱۶
وان راز چنانکه هست در پرده بماند
شمارهٔ ۱۷
جان بر درِ دوست روی بر خاک بسوخت
شمارهٔ ۱۸
جز غصه ز انجام وز آغاز نیافت
شمارهٔ ۱۹
میجوشد و میجوید و میگوید راز
شمارهٔ ۲۰
دل خون شد و راه این هوس باز نیافت
شمارهٔ ۲۱
وز خون دو دیده گشتم آغشتهٔ آن
شمارهٔ ۲۲
بگسست مرا زِرِهْ چه تدبیر کنم
شمارهٔ ۲۳
وین کار نه کار دل و عقل و جان است
شمارهٔ ۲۴
بیدیده بماند ونور اسرار نداشت