دفتر شعر
۲۹ شعر در این دفتر
امروز چو جمله عمر ضایع کردیفردا چکنی به خاک و خون میگردی
نه در ره اقرار، قراری دارینه از صف انکار، کناری داری
خود را چو زخواب و خور نمیداری بازپس چه تو، چه آن ستور، در پردهٔ راز
چون بحر، ز شوق راز جان، میجوشملیکن ز خود و ز دیگران میپوشم
چون بحر،دلی هزار جوش است مراتن در غم عشق، سخت کوش است مرا