دفتر شعر
۲۹ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱
چون شمع، به سوز، زنده میبایدبود
شمارهٔ ۲
ور درد دهد جملهٔدرمان آنست
شمارهٔ ۳
در پیدایی راز نهان نتوان گفت
شمارهٔ ۴
از من بشنو چو بشنوی میاندیش
شمارهٔ ۵
در عشق بلا کشی خطا آید راست
شمارهٔ ۶
مردانه به جان کشد چنین باری را
شمارهٔ ۷
پیدا نشود مگر کسی کان ارزد
شمارهٔ ۸
زور و زر خود ز ناله و زاری یافت
شمارهٔ ۹
برتر ز هزار عزت این خواری من
شمارهٔ ۱۰
نه دانائی تمام و نه نادانی
شمارهٔ ۱۱
برخاستم و به کافری بنشستم
شمارهٔ ۱۲
بر حرف بسی نهند انگشت مرا
شمارهٔ ۱۳
با عَقْبَهْ نفس، عزم عقبی چکنم
شمارهٔ ۱۴
بیچاره تو ای دل! که چنین خواهی مرد
شمارهٔ ۱۵
چون خاک رهی چه باد پیمایی تو
شمارهٔ ۱۶
وز روی و ریا منافقت میداند
شمارهٔ ۱۷
گاه از کف کفر دانهای میجویی
شمارهٔ ۱۸
عالم عالم، غرور در پیوستت
شمارهٔ ۱۹
گه با سرِ کار و گاه معزول شوی
شمارهٔ ۲۰
هستیش ز پیش همچو گردی برخاست
شمارهٔ ۲۱
ور پخته نیی تو، خام میباید بود
شمارهٔ ۲۲
نه مؤمن اصلی و نه کافر بدرست
شمارهٔ ۲۳
هر پی که بری تو بیخبر خواهی برد
شمارهٔ ۲۴
فردا ز حیا پیش خدا چون آیی