دفتر شعر
۷۶ شعر در این دفتر
ای پردهٔ دل پرده نوازت بودهجان هم نَفَسِ پردهٔ رازت بوده
بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیستدر درد بسوخت و هیچ درمانش نیست
گر لعلِ لبِ تو دَرِّ شهوارم دادزلف تو ز پی شکست بسیارم داد
تا کی کمرِ عهد و وفا باید بستزنّارم ازان زلفِ دو تا باید بست