دفتر شعر
۷۶ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۴۹
روزی نه که در غصّه به شب مینرسد
شمارهٔ ۵۰
با این دلِ سرگشته نمیپردازی
شمارهٔ ۵۱
خوندلم و قفای خود خوردی تو
شمارهٔ ۵۲
دل در طلبش بر سر کوی تو رسد
شمارهٔ ۵۳
هرگز بندادم ز سر زلف تو دست
شمارهٔ ۵۴
قربان تو گردم که جز این کیشم نیست
شمارهٔ ۵۵
ور چشم خوش تو قوت جانم داد
شمارهٔ ۵۶
وز لعل لب تو لب به دندان ماند
شمارهٔ ۵۷
تا کی ز سر زلف تو غارت کردن
شمارهٔ ۵۸
چون شمع دمی نمیزید بی سوزی
شمارهٔ ۵۹
بس پرده نشین که زود گمراه شود
شمارهٔ ۶۰
هر لحظه هزار صید بر هم انداخت
شمارهٔ ۶۱
هرچت باید بخواه بیتأخیری
شمارهٔ ۶۲
با هر شکن زلف تو صد راز آورد
شمارهٔ ۶۳
گه زلفِ تو از بند دلم خواهد تافت
شمارهٔ ۶۴
دل در سرِ زلفِ تو به صد جای افتاد
شمارهٔ ۶۵
هر حلقهٔ او تشنهٔ صدصد خون است
شمارهٔ ۶۶
شادم که تو خوشدلی به غمخواری من
شمارهٔ ۶۷
ور بندهٔ کس شوم غلام تو شوم
شمارهٔ ۶۸
تا می چه کنم عقل، کمش میگیرم
شمارهٔ ۶۹
گوئی که هزار نافه بشکافته شد
شمارهٔ ۷۰
این سوخته را دل به عذاب افکندی
شمارهٔ ۷۱
خورشید به زیرِ سایه درمیافتد
شمارهٔ ۷۲
تا بو که دل از شست برون آرم من