دفتر شعر
۱۱۲ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۹۷
ماهی است که بس مهر گسل میآید
شمارهٔ ۹۸
تا دست در آن کمند پُر خم نزنم
شمارهٔ ۹۹
جان بر لب و خون برجگرم میماند
شمارهٔ ۱۰۰
گویی که ز صد رسیده نوبت به هزار
شمارهٔ ۱۰۱
گفتی بنشانمت ازین کار محال
شمارهٔ ۱۰۲
بر بوی وصال اشک میخواهم راند
شمارهٔ ۱۰۳
غرقه شدم از گریهٔ بسیار که بود
شمارهٔ ۱۰۴
مینشمریم هیچ، شمارت این است
شمارهٔ ۱۰۵
جان در طلبش به سوز نتوان آورد
شمارهٔ ۱۰۶
چون خونِ من او بریخت در گردنِ او
شمارهٔ ۱۰۷
خو کرده به اضطرار از او خوش خوش باز
شمارهٔ ۱۰۸
پس من چکنم با که برآرم نفسی
شمارهٔ ۱۰۹
در علت و دردِ خویش سرگشته بود
شمارهٔ ۱۱۰
از پرتو تو بسوخت پروانه بسی
شمارهٔ ۱۱۱
رحمت کن و بگریز ز چشمِ ترِ او
شمارهٔ ۱۱۲
در سوز به روز برده شبها بنمای