دفتر شعر
۱۱۲ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۷۳
کز سرکشی خویش سر افراشتهای
شمارهٔ ۷۴
آتش به سر خود به گزاف آوردی
شمارهٔ ۷۵
در سوز برآورد بسی دود از خویش
شمارهٔ ۷۶
کاخر به خوش آیدت بگو ای خسته!
شمارهٔ ۷۷
گفتم که تُرا کار برآمد حالی
شمارهٔ ۷۸
وز سوختنش بی سر وپا خواهد کرد
شمارهٔ ۷۹
کز پیشِ عسل تشنه کنون میآید
شمارهٔ ۸۰
زیرا که ز سوختن بسی میکاهی
شمارهٔ ۸۱
مقبول نیی که سوز تو ردّ من است
شمارهٔ ۸۲
گر سوز منتْ تمام معلوم کنند
شمارهٔ ۸۳
خود را کشتی خون تو در گردنِ تو
شمارهٔ ۸۴
تا دست به گردن بلا در کردی
شمارهٔ ۸۵
اما تن نرم و نازکت سوختهای
شمارهٔ ۸۶
در سوز یکی مست جگر تفته ندید
شمارهٔ ۸۷
کاتش ز زبان در دل و جانْت افتادست
شمارهٔ ۸۸
چه کام و زبان همه جهان میسوزد
شمارهٔ ۸۹
و اشکت همه دامنِ تو تر خواهد کرد
شمارهٔ ۹۰
وز آتش دل همه جهان میسوزد
شمارهٔ ۹۱
وز بیخبری در آتشی میخندد
شمارهٔ ۹۲
گه سوخته گه کشته به کو میگذرد
شمارهٔ ۹۳
در شمع سرافروز و سرافراز مشو
شمارهٔ ۹۴
میسوز و نفس چو عود مجمر میزن
شمارهٔ ۹۵
مردانه میان جمع میباید باخت
شمارهٔ ۹۶
غرقه شدهٔ تو دلِ آغشتهٔ ماست