دفتر شعر
۱۱۲ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۴۹
چون ابر به گریه نیست کس مانندم
شمارهٔ ۵۰
میخندم و هر زمان فرو میگریم
شمارهٔ ۵۱
قربان گشتن کیش گرفتیم و شدیم
شمارهٔ ۵۲
وز اشک همه پیشکشم میآید
شمارهٔ ۵۳
وز گریه کنارم چو شفق پُر خون شد
شمارهٔ ۵۴
گر مست نیی خمار از سر درگیر
شمارهٔ ۵۵
گردن زدنی بهر سرت در پیش است
شمارهٔ ۵۶
ور طیاری بال و پرت سوختنی است
شمارهٔ ۵۷
هرگز نرسی به وصل آن سروسهی
شمارهٔ ۵۸
از شمع میانِ سوختن عشق آموز
شمارهٔ ۵۹
ناخورده ز صافِ عشق یک دُرد از تو
شمارهٔ ۶۰
در کوی هوس عمر بسر برده مباش
شمارهٔ ۶۱
چون برق جهنده کم بقا باید مُرد
شمارهٔ ۶۲
چون شمع شدی نیز به سر نتوان زیست
شمارهٔ ۶۳
چون غنچه به لب دوخته میباید بود
شمارهٔ ۶۴
پس روی به دلفروز باید آورد
شمارهٔ ۶۵
بگشاده زبان گناه میباید داشت
شمارهٔ ۶۶
برّیده ز انگبین به صد تلخی باز
شمارهٔ ۶۷
جان داد که یک سخن به آواز نگفت
شمارهٔ ۶۸
وز جان چو چراغ سوز میباید دید
شمارهٔ ۶۹
در هر نفسی سوزِ دگر باید بُرد
شمارهٔ ۷۰
این خنده به سر بریدنش باری چیست
شمارهٔ ۷۱
گفتا: تو خبر نداری از پردهٔ راز
شمارهٔ ۷۲
از گرمی کار و بار برگی داری