دفتر شعر
۴۸ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۵
وین گوهر من زطشت زرین بگذشت
شمارهٔ ۲۶
میپنداری که موی میبشکافند
شمارهٔ ۲۷
فریاد ز جان و دل مردم برخاست
شمارهٔ ۲۸
در وقت معانی دو جهان گنج مراست
شمارهٔ ۲۹
تا چند ز جان و نفس بدخو گویم
شمارهٔ ۳۰
در یک تابش جملهٔ اسرار بتافت
شمارهٔ ۳۱
جان هر نفسی گلی دگر رُفته ازو
شمارهٔ ۳۲
وز تهمت پذرفت چه میباید دید
شمارهٔ ۳۳
وز گلبن اسرار یقین، گلها رُفت
شمارهٔ ۳۴
تا سر ننهم دران سخن سرکردم
شمارهٔ ۳۵
بنیوش سخن که سودمند است تُرا
شمارهٔ ۳۶
آگاه شوی که من نخفتم با تو
شمارهٔ ۳۷
عقلم گل این طارم سرگردان رُفت
شمارهٔ ۳۸
گو از بر من برو که او را دین نیست
شمارهٔ ۳۹
وز بهر چه مشغول هوایید همه
شمارهٔ ۴۰
یکباره مرا بی سر و بی پا کردی
شمارهٔ ۴۱
گفتی که نیوفتم بیفتی آخر
شمارهٔ ۴۲
در پیش گرفته کلّهٔ سلطانی
شمارهٔ ۴۳
خوابیم نمود در هوا و هوسی
شمارهٔ ۴۴
ماییم و دلی که خون درو میگردد
شمارهٔ ۴۵
پیدا شده در جهان و بنهفته به خاک
شمارهٔ ۴۶
کردند به سوی عالم پاکم روی
شمارهٔ ۴۷
در خاک فتاد و با دلی پُر خون شد
شمارهٔ ۴۸
گاه از سر عقل ذوفنون بنویسند