دفتر شعر
۱۰۲ شعر در این دفتر
تو داری نور یار از عین توفیقتوئی اعیان ذات و هست توفیق
ز خود غایب مشو ای دل زمانیهمه پرداز هر دم داستانی
دلا بیدار شو از خواب غفلتچراماندی تو درغرقاب غفلت
دلا تا چند سر گردان شمعیبمانده زار و سرگردان جمعی
تو او باشی و او تو من چگویمبجز درمان دردت می چه جویم
دلا چون دوست دیدی هم بر یاربسوزان دلق با تسبیح و زنّار