دفتر شعر
۷۶ شعر در این دفتر
چوخراد برزین به خسرو رسیدبگفت آن کجا کرد و دید و شنید
ازآن پس چو خاقان به پردخت دلز خون شد همه کشور چین چوگل
وزان پس جوان و خردمند زنبه آرام بنشست با رای زن
ز لشکر بسی زینهاری شدندبه نزدیک خاقان به زاری شدند
چو پیروز شد سوی ایران کشیدبر شهریار دلیران کشید
ازآن پس به آرام بنشست شاهچو برخاست بهرام جنگی ز راه
وزان پس بسوی خراسان کسیگسی کرد و اندرز دادش بسی
چنین تا برآمد برین چندگاهز گستهم پر درد شد جان شاه
دوات و قلم خواست ناباک زنز هرگونه انداخت با رای زن
دو هفته برآمد بدو گفت شاهبه خورشید و ماه و به تخت و کلاه
برآمد برین روزگاری درازنبد گردیه را به چیزی نیاز
چنین تا بیامد مه فرودینبیاراست گلبرگ روی زمین
ازان پس چو گسترده شد دست شاهسراسر جهان شد ورا نیک خواه
چو بر پادشاهیش شد پنجسالبه گیتی نبودش سراسر همال
به قیصر یکی نامه فرمود شاهکه برنه سزاوار شاهی کلاه
چویک ماه شد نامه پاسخ نوشتسخنهای با مغز و فرخ نوشت
کهن گشته این نامهٔ باستانز گفتار و کردار آن راستان
چنان بد که یک روز پرویز شاههمی آرزو کرد نخچیرگاه
چو آگاهی آمد ز خسرو به راهبه نزد بزرگان و نزد سپاه
ازان پس فزون شد بزرگی شاهکه خورشید شد آن کجا بود ماه
کنون داستان گوی در داستانازان یک دل ویک زبان راستان
همی هر زمان شاه برتر گذشتچوشد سال شاهیش بر بیست و هشت
از ایوان خسرو کنون داستانبگویم که پیش آمد از راستان
کنون از بزرگی خسرو سخنبگویم کنم تازه روز کهن