دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۲۷۷۳
تا بیکس و مبتلا نمانی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۴
دامن خود برفشاند از دروغ و راستی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۵
شمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۶
حور را از دست داده از پی کمپیرکی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۷
چاره او یابد که تُش بیچارگی روزی کنی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۸
در میان لطف و رحمت همچو جان پنهان توی
غزل شمارهٔ ۲۷۷۹
هیچ دیدیت ای مسلمانان غلامی جستهای
غزل شمارهٔ ۲۷۸۰
باده تنها نیست این آمیختی آمیختی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۱
گر نمیجستی جنون ما چرا میریختی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۲
عشق شمس الدین به عالم فاش و یک سانیستی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۳
ای تو شمع شب فروزی مرحبا شاد آمدی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۴
لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری
غزل شمارهٔ ۲۷۸۵
اندر آن یغما رفیق ترک یغما بودمی
غزل شمارهٔ ۲۷۸۶
دانم این باری که الحق جان فزا آوردهای
غزل شمارهٔ ۲۷۸۷
تا بسی درهای دولت بر فلک بگشودهای
غزل شمارهٔ ۲۷۸۸
صاعقه است از برق او بر جان هر بیچارهای
غزل شمارهٔ ۲۷۸۹
در شعاع شمع جانان دل گرفته خانهای
غزل شمارهٔ ۲۷۹۰
سوی جان عاشقان پرداختی پرداختی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۱
در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۲
ز آنک مسی در صفت خلخال زرین نیستی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۳
یادآوردی جهان را ز آنک در سر داشتی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۴
تا به پیش عاشقان بند و فسون برداشتی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۵
ای تو جان جان جانم چون ز من پنهان شدی
غزل شمارهٔ ۲۷۹۶
دست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی