دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
ساقی بیار باده سغراق ده منیاندیشه را رها کن کاری است کردنی
ای نای بس خوش است کز اسرار آگهیکار او کند که دارد از کار آگهی
شوری فتاد در فلک ای مه چه شَستهایپرنور کن تو خیمه و خرگه چه شَستهای
ای کاشکی تو خویش زمانی بدانییوز روی خوب خویشت بودی نشانیی
بزم و شراب لعل و خرابات و کافریملک قلندرست و قلندر از او بری
آن دل که گم شدهست هم از جان خویش جویآرام جان خویش ز جانان خویش جوی
سیمرغ و کیمیا و مقام قلندریوصف قلندرست و قلندر از او بری
دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبیاختر و گردون اختر و گردون برده ز زهره جام حبیبی
خواجه سلام علیک گنج وفا یافتیدل به دلم نه که تو گمشده را یافتی
آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشیاه که چه میزیبدش بدخوی و سرکشی
روی من از روی تو دارد صد روشنیجان من از جان تو یابد صد ایمنی
هر نفسی از درون دلبر روحانییعربده آرد مرا از ره پنهانیی
ای دل چون آهنت بوده چو آیینهایآینه با جان من مونس دیرینهای
یار در آخرزمان کرد طرب سازییباطن او جد جد ظاهر او بازیی
رو که به مهمان تو مینروم ای اخیبست مرا از طعام دود دل مطبخی
جان و جهان میروی جان و جهان میبریکان شکر میکشی با شکران میخوری
بازرهان خلق را از سر و از سرکشیای که درون دلی چند ز دل درکشی
لاله ستانست از عکس تو هر شورهایعکس لبت شهد ساخت تلخی هر غورهای
ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتریسوخته باد آینه تا تو در او ننگری
ای که تو عشاق را همچو شکر میکشیجان مرا خوش بکش این نفس ار میکشی
پیشتر آ پیشتر چند از این رهزنیچون تو منی من توام چند توی و منی
شیردلا صد هزار شیردلی کردهایدر کرم از آفتاب نیز سبق بردهای
گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خوردهای»گفتم: «نی» گفت: «نک، رنگ تُرُش کردهای
قصر بود روح ما نی تل ویرانهایهمدم ما یار ما نی دم بیگانهای