دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۱۶۴۵
ور نه ما عشوه و ناموس کسی نستانیم
غزل شمارهٔ ۱۶۴۶
نظری سیر بر آن روی چو گلنار زنیم
غزل شمارهٔ ۱۶۴۷
دست با هم بدهیم و بر دلدار شویم
غزل شمارهٔ ۱۶۴۸
می گلرنگ بده تا همه یک رنگ شویم
غزل شمارهٔ ۱۶۴۹
بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم
غزل شمارهٔ ۱۶۵۰
پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم
غزل شمارهٔ ۱۶۵۱
ما کر و فر سعادت نه ز کیوان داریم
غزل شمارهٔ ۱۶۵۲
مجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریم
غزل شمارهٔ ۱۶۵۳
من از این شهر مبارک به سفر می نروم
غزل شمارهٔ ۱۶۵۴
از بد و نیک جهان همچو جهان بیخبریم
غزل شمارهٔ ۱۶۵۵
بس معلق زنانی شعلهها اندر اشکم
غزل شمارهٔ ۱۶۵۶
هم بهصبر این کار را آسان کنم
غزل شمارهٔ ۱۶۵۷
می برآید دودها از یاربم
غزل شمارهٔ ۱۶۵۸
وز مصاف ای پهلوان نگریختم
غزل شمارهٔ ۱۶۵۹
ای قد تو چون شجر خوش نیستم
غزل شمارهٔ ۱۶۶۰
ای دل و دلدار چونت یافتم
غزل شمارهٔ ۱۶۶۱
ساکنان قدس را همدم شدم
غزل شمارهٔ ۱۶۶۲
بوی یار سیمتن می آیدم
غزل شمارهٔ ۱۶۶۳
وین بلا از بهر کاری می کشم
غزل شمارهٔ ۱۶۶۴
چون نداند پرده را صاحب حرم
غزل شمارهٔ ۱۶۶۵
کم عمارت کن که ویرانت کنم
غزل شمارهٔ ۱۶۶۶
بر تو دل چون سنگ مرمر می کنم
غزل شمارهٔ ۱۶۶۷
در بیابان مغیلان می روم
غزل شمارهٔ ۱۶۶۸
تو نمیآیی میا من می روم