دفتر شعر
۱۲۱ شعر در این دفتر
چهارم روز مجلس تازه کردندغناها را بلندآوازه کردند
در آمد باربد چون بلبل مستگرفته بربطی چون آب در دست
چو بَدر از جِیب گردون سر برآوردزمین عطف هلالی بر سر آورد
شفاعت کرد روزی شه به شاپورکه تا کی باشم از دلدارِ خود دور
پریپیکر نگار پرنیانپوشبت سنگیندل سیمین بناگوش
چو دل در مهر شیرین بست فرهادبرآورد از وجودش عشق فریاد
یکی محرم ز نزدیکان درگاهفروگفت این حکایت جمله با شاه
ز نزدیکان خود با محرمی چندنشست و زد درین معنی دمی چند
نخستین بار گفتش کَز کجایی؟بگفت از دار ملک آشنایی
چو شد پرداخته فرهاد را چنگز صورتکاریِ دیوارِ آن سنگ
مبارکروزی از خوشروزگاراننشسته بود شیرین پیش یاران
جهانسالار خسرو هر زمانیبه چربی جستی از شیرین نشانی
سراینده چنین افکند بنیادکه چون در عشق شیرین مرد فرهاد
در اندیش ای حکیم از کار ایامکه پاداش عمل باشد سرانجام
چو خسرو نامهٔ شیرین فروخوانداز آن شیرینسخن عاجز فروماند
جهان خسرو که تا گردون کمر بستکُلَهداری چون او بر تخت ننشست
به آیین جهانداران یکی روزبه مجلس بود شاهِ مجلسافروز
مَلک دانسته بود از رای پُر نورکه غمپردازِ شیرین است شاپور
چو عالم برزد آن زرینعلم راکز او تاراج باشد خیل غم را
چو خسرو دید ماه خرگهی راچمن کرد از دل آن سرو سهی را
جوابش داد سرو لالهرخسارکه دایم باد دولت بر جهاندار
دگر باره جهاندار از سر مهربه گلرخ گفت کاِی سرو سمنچهر
دگر ره لعبت طاووسپیکرگشاد از دُرج لؤلؤ تَنگ شکر
مَلِک بارِ دگر گفت ای دلافروزبه گفتن گفتن از ما میرود روز