دفتر شعر
۱۶۳ شعر در این دفتر
نظام واسطه عقد گوهر آدمکه سلک ملک ز رایش گرفته است نظام
صاحب عادل کمال الدین حسنای تو را مه چاکر و کیوان غلام
خدایگانا از حد گذشت و بی مر شدحدیث فاقه داعی و عرض قصه وام
شاها از میان جان و دل بیگاه و گاهمن دعایت با دعای قدسیان پیوستهام
صاحب قران مملکت ای آصفی که هستصدر تو قبله عرب و کعبه عجم
ای خداوندی که هر روز از درتمژده فتحی دگر میآیدم
ای کریمی که چون نسیم سحرباغ خلق تو را هوا دارم
ای خداوندی که از دریای خاطر دم به دمدر ثنایت عقدهای در مکنون آورم
گر خسیسی زیر بالا کرد و بالایت نشستمنع نتوان کرد سلمان نیست اینجا جای خشم
آصف کفایتا لطف و رافتتبا آنکه طبع بنده لطیف است چون کنم
خسرو شمس و غرب شمس الدینبر همه سروران تویی مخدوم
ای صاحبی که از شرف مدح ذات توهر دم چو آفتاب ز موج سماروم
ای وزیری که از خدا همه وقتروی بخت تو تازه میخواهم
خسرو یم یمین امیر علیصورت رحمت علی علیم
زاهد بگ آفتاب سلاطین شرق و غربدارای تاج بخش و خدیو جهان ستان
مردم چشم وزارت، مرکز دور وجودزبده ارکان و انجم حاصل کون و مکان
پادشاها هر چه گوید پادشه باشد صوابهمگان را آن سخن مبذول باید داشتن
شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نماخازن گنج ممالک، مالک ملک سخن
ای ز حیای گوهر پاک توغرق عرق زاده بحر عدن
ز هجرت نبوی رفته هفصد و چل و چاردر آخر رجب افتاد اتفاق حسن
جهان مجد و معالی رشید دولت و دینزهی به جاه و جمال تو چشم جان روشن
میر سید میشناسی بنده راتا نجویی زینهار آزار من
حبذا صدر صفحهای که به استبه همه بابی از بهشت برین
صورت لطف الهی شرف ملت و دینمعدن خلق حسن مظهر حق شاه حسین