دفتر شعر
۱۶۳ شعر در این دفتر
هر چه تا غایت به نام او مقرر بوده استهمچنان باشدبه نام او مقرر همچنین
چشم من جای تو بود ای نور چشمرفتی و ماند از تو خالی جای تو
صاحب سلطان نشان دستور اعظم شمس الدینای جلال رفعتت را اوج گردون پایگاه
همی خرید خر و گاو و گوسفند و گلهزمان وقف جمال عرب همه ساله
موجب جمعیت نجوم به عقربکرد از گردون سوال شاه زمانه
ای تاج سر همه افاضلای لطف تو روح را سکینه
بر بتان، حسن و جوانی مفروشای جوان گرچه به غایت خوبی
محیط کوه و قار آفتاب ابر عطاکه آسمان بزرگی و اختر دادی
در ره بغداد کز هر جانبیناله افتاده باری آمدی
ای وزیری که گر ز کلک تو ابرداشتی مایه در چکانیدی
ایا دریای جود و کان همتکه گردون مروت را مداری
ز دور دایره این محیط پرگارینصیب من همه سرگشتگی است پنداری
ایا کار و بار اعتباری نداریبر شاه دلشاد کاری نداری
به حق المعرفت هر کس چه داند کازر و نی رامنش دانم بد اندیشی است بد نفسی بد آموزی
چو بر طلول دیار حبیب بگذشتمکه کرده بود خرابش جهان ز بی باکی
هر که خواهد که بود پیش سلاطین بر پایهمچو شمعش نگریزد ز ثبات قدمی
مرحبا ای آصف جم قدر کیوان رفعتمکز سم اسب به مژگان گرد ره بزدودمی
سپهرا من از شادیت غارغممرا چون توانی که غمگین کنی
جهنمی زنک زن .......مشابه است به بی دولتی و بی دینی