دفتر شعر
۹۵ شعر در این دفتر
ای سرو گل عذار و مه آفتاب رویما را متاب در غم و از ما متاب روی
ای غبار موکبت چشم فلک را توتیاخیر مقدم، مرحبا «اهلاً و سهلاً» مرحبا
آب آتش رنگ ده ساقی که میبخشد صباخاک را پیرانه سر پیرایه عهد صبا
ای قبله سعادت و ای کعبه صفاجای خوشی و نیست نظیر تو هیچ جا
قدم نه بر سر هستی که هست این پایه ادنیورای این مکان جاییست عالی، جای توست آنجا
ای منزل ماه علمت، اوج ثریاروی ظفر از آیینه تیغ تو پیدا
ای عید رخت کعبه دل اهل صفا راهر لحظه صفایی دگر از روی تو ما را
زکان سلطنت لعلی سزای تاج شد، پیداکه لولو با همه لطف از بن گوشش شود، لالا
آن ماه، رو اگر بنماید شبی به مادر وجه او نهیم دل و جان به رو نما
ای سران ملک را شمشیر تو مالک رقاب!باغ عدل از جویبار تیغ سبزت خورده آب!
ز سیم برف، زمین شد چون قلزم سیماببیا و کشتی دریای لعل را دریاب
سقی الله لیلا، کصدغ الکواعبشبی عنبرین خال مشکین ذوایب
سر سودای سر زلف تو تا در سرماستهمچو مویت دل سودایی ما بیسر و پاست
خاک، خون آغشته لب تشنگان کربلاستآخر ای چشم بلابین! جوی خون بارت کجاست؟
ای دل! امروز تو را روز مبارک بادستکه جهان خرم و سلطان جهان، دلشاد است
مصور ازل از روح، صورتی میخواستمثال قد تو را برکشید و آمدراست
ای که روی تو به صدبار، ز گل تازهترستاز حیایت به عرق، روی گل تازه ترست
سرای خانه گیتی که خانه دودراستدر دو اساس اقامت منه که رهگذر است
سرو با قد تو خواهد که کند بالا راستراستی نیستش این شیوه که بالای تو راست
باز این منم که دیده بختم منورستزان خاک ره، که سرمه خورشید انوار است
تا باد خزان رانگ رز رنگرزان استگویی که چمن کارگه رنگرزان است
بهار خانه چین، عرصه گلستان استمخوان بهار مغانش که دشت موغان است
تا ز مشک ختنت، دایره بر نسترن استسبزهٔ خط تو آرایش برگ سمن است
ساقی زمان آذر و دوران بهمن استخون زلال رز ز زلال به زندان آهن است