دفتر شعر
۹۵ شعر در این دفتر
نسیم صبح سلامم به دلستان برسانپیام بلبل عاشق به گلستان برسان
بنگر این زورق رخشنده بر آب روانمی درخشد چون دو پیکر بر محیط آسمان
این گلستان است ؟ یا صحن ارم ؟ یا بوستان ؟این شبستان است ؟ یا بیت الحرم ؟ یا آسمان
ای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتنآشنا شو با روان بیگانه شو از خویشتن
نقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختنساقیا گلگون کمیتت را به میدان در افکن
منت خدای را که به تعید ذو المننرونق گرفت شرع به پیرایهٔ سنن
این وصلت مبارک وین مجلس همایونبر پادشاه عالم فرخنده باد ومیمون
بیش از این ملکی که جم را شد میسر پیش از اینشاه را اکنون به پیروزی است در زیر نگین
داغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبیننقش یاقوتت نگارد جان شیرین بر نگین
ای زمین آستانت آسمان ملک و دینآسمانی آسمان گر نقش بندد بر زمین
طراوتی است جهان را به فر فروردینکه هر زمان خجل است اسمان ز روی زمین
آسمان با سینه ی پر آتش و پشتی دو تا هشد به های های گریان بر سر بیرام شاه
منت ایزد را که ذات خسرو گیتی پناهدر پناه صحت است از فیبض الطاف اله
به گرد چشمهٔ نوشَت دمی مهر گیاهتو عین آب حیاتی علیک عین اله
یاد صبح است این گذر بر کوی جانان یافتهیادم عیسی است جسم خاک از و جان یافته
ای کمان ابرویت را جان من قربان شدهشام زلفت را نسیم صبح سر گردان شده
ز حبس نفس خلاص ای عزیز اگر یابیسریر سلطنتت مصر جان مقر یابی
از مروت نیست پیشش بحر را خواندن سخیوز سبکباری ست گفتن کوه را نزد ش حلیم
دمید گرد لب جوی خط زنگاریبیاد و در قدح افکن شراب گلناری
طالع عالم مبارک شد به میمون اختریمنتظم شد سلک ملک دین به والا گوهری
دریغا که باغ بهار جوانیفرو ریخت از تند باد خزانی
دریغا که خورشید روز جوانیچو صبح دوم بود کم زندگانی
بهار و نگار و شراب و جوانیکسی را که باشد زهی زندگانی