دفتر شعر
۹۵ شعر در این دفتر
به چشم و ابرو و رخسار و غمزه میبرد دلبرقرار از جسم و خواب از چشم و هوش از عقل و عقل از سر
ای غبار موکبت چشم فلک را توتیاخیر مقدم، مرحبا «اهلاً و سهلاً» مرحبا
کجایی ای زنسیمت دماغ باغ معطر ؟بیا که باغ به شمع شکوفه گشت منور
دارم آهنگ حجاز ، ای بت عشاق نوازراست کن ساز ونوایی زپی راه حجاز
حور اگر دیده بدین روضه کند روزی بازکند از شرم در روضه فردوس فراز
خوش بر آمد به چمن با قدح زر نرگسساقیا باده که دارد سر ساغر ، نرگس !
بسم نبود جفای رخ چو یاسمنشبنفشه نیز گرفت است جانب سمنش
مبشران سعادت برین بلند رواقهمی کنند ندا در ممالک آفاق
ای حریم بارگاهت کعبه ملک و ملک !ساحتت را روضه فردوس حدی مشترک
عید من آنکه هست خم ابرویش هلالبر عین عید ابروی چون نون اوست دال
ماهی از برج شرف زاده خورشید کمالزاده الله جمالاً به جهان داد جمال
زنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دلخیل خیال ماهت در دیده ساخت منزل
رفتند رفیقان ورسیدند به منزلدر خواب غروری تو هنوز ، ای دل غافل !
راه نجم چو مشرف کند ایوان حملعامل نامیه را باز فرستد به عمل
شفق آمد چو می و ماه نو عید چو جامغرض آن است که امشب شب جام است و مدام
بیا چون مقام طرب شد تمامنوایی بساز از پی این مقام
ای سر کوی تو را کعبه رسانیده سلامعاشقان را حرم کعبهٔ کوی تو مقام
عید است بر خیز ای صنم ، پیش آر پیش از صبحدمدر بزم جمشید زمان ، خام خم اندر جام جم
منم ، که نیست شب و روز جز گنه کارمگناهکار وامید عفو می دارم
خوش نسیمی از چمن بر خاست بر خیز ای ندیم !خوش بر آور در هوای باغ یک دم چون نسیم
اگویی خیال قد تو ای گلستان چشم!سرو است راست رسته بر آب روان چشم
دو دُر دَر دُرج دولت داشت این فیروزه گون طارمسزای افسر شاهی، صفای جوهر عالم
شکوه افسر شاهی تراز کسوت عالمنگین خاتم دولت نظام گوهر عالم
زهی نهال قدرت سرو جویبار روانطراوت گل رویت بهار عالم جان