دفتر شعر
۱۱۲ شعر در این دفتر
در آن روز وداع آن ماه خوبانلب بر لب من بنهاد نرمک
چون گل دهنی زمانه پر خنده نکردکش باز به خون جگر آکنده نکرد
سوی کلبه فقیران به سعادت و سلامتبه کجا همی خرامی صنما خلاف عادت؟
به پیروزی و بهروزی از آن بومملک جمشید روی آورد در روم
ای آینه کرده در رخت روی امیدبر چشمم ازین حسد، سیه روزِ سپید
از رنگ بیاض رویت ای رشک قمروز عکس گل جمالت ای غیرت خَور
ملک جمشید بنوشت از ره دوربشارت نامهای نزدیک فغفور
ای پیک صبا مصر وصالم به کف آمداز جای بجنب آخر و برخیز بشیرا
چمن شمع زُمُرُّد ساقِ نرگس را چو برداردبه سیمین مشعلی ماند که آن مشعل دو سر دارد
مرا چو یاد ز یار و دیار خویش آیدهزار نالهٔ زار از درون ریش آید
ز شوق ملک چین آهی بر آوردبه نرگس زار آب از دل در آورد
دلا زن خیمه بیرون زین مُخَیَّمکه بیرون زین ترا کاخیست خُرّم
شنیده ستم که با مجمر شبی شمعپیامی کرد روشن بر سر جمع
گلستان گیتی به خاری نیرزدخُمستان گردون خُماری نیرزد
به پایان شد شب عیش ملاهیسپیدی گشت پیدا در سیاهی
به رسم حضرت سلطانِ عهدْ شیخ اویسکه عهدِ سلطنتش باد متصل به دوام