دفتر شعر
۶۳ شعر در این دفتر
بیا ساقی آن زیبق تافتهبه شنگرف کاری عمل یافته
دگر روز کاین ساقی صبحخیزز می کرد بر خاک یاقوتریز
دگر روز کاین ترک سلطان شکوهز دریای چین کوهه برزد به کوه
چو خورشید برزد سر از سبز میلفرو شست گردون قبا را ز نیل
دگر روز کین طاق پیروزه رنگبرآورد یاقوت رخشان ز سنگ
چنین تا یکی روز کاین چرخ پیربرآورد گوهر ز دریای قیر
سپیده چو سر برزد از باخترسیاهی به خاور فروبرد سر
بیا ساقی آن رنگ داده عبیرکه رنگش ز خون داد دهقان پیر
بیا ساقی آن جام گوهر فشانبه ترکیب من گوهری در نشان
بیا ساقی آن آب آتش خیالدرافکن بدان کهرباگون سفال
بیا ساقی آن جام رخشنده میبه کف گیر بر نغمهٔ نای و نی
بیا ساقی آن خاک ظلمات رنگبجوی و بیار آب حیوان به چنگ
بیا ساقی آن میکه او دلکشستبه من ده که می در جوانی خوشست
بیا ساقی آن باده بردار زودکه بی باده شادی نشاید نمود
بیا ساقی آن جام روشن چو ماهبه من ده به یاد زمین بوس شاه