دفتر شعر
۶۰ شعر در این دفتر
بسمالله الرحمن الرحیمهست کلید در گنج حکیم
ای همه هستی ز تو پیدا شدهخاک ضعیف از تو توانا شده
ای به ازل بوده و نابوده ماوی به ابد زنده و فرسوده ما
تختهٔ اول که الف نقش بستبر در محجوبه احمد نشست
نیم شبی کان ملک نیمروزکرد روان مشعل گیتی فروز
شمسهٔ نُه مسند هفتاخترانختم رسل خاتم پیغمبران
ای تن تو پاکتر از جان پاکروح تو پرورده «روحی فداک»
ای مدنی بُرقِع و مَکی نقابسایهنشین چند بوَد آفتاب
ای گهرِ تاجِ فرستادگانتاجدهِ گوهر ِ آزادگان
من که درین دایرهٔ دهربندچون گره نقطه شدم شهربند
ای شرف گوهر آدم به توروشنی دیده عالم به تو
منکه سراینده این نوگلمباغ ترا نغمهسرا بلبلم
جنبش اول که قلم برگرفتحرف نخستین ز سخن درگرفت
چونکه نَسَخته سخن سرسریهست بر گوهریان گوهری
چون سپر انداختن آفتابگشت زمین را سپر افکن بر آب
رایض من چون ادب آغاز کرداز گره نُه فلکم باز کرد
باد، نقاب از طرفی برگرفتخواجه سبک عاشقی از سر گرفت
خواجه یکی شب به تمنای جنسزد دو سه دم با دو سه ابنای جنس
عمر بر آن فرش ازل بافتهآنچه شده باز بَدَل یافته
اوّل کاین عشقپرستی نبوددر عدم آوازه هستی نبود
دادگری دید برای صوابصورت بیدادگری را به خواب
ای مَلِکِ جانوران رای تووی گهر تاجوران پای تو
صیدکنان مرکبِ نوشیرواندور شد از کوکبهٔ خسروان
یک نفس ای خواجهٔ دامنکشانآستنی بر همه عالم فشان