دفتر شعر
۷۷ شعر در این دفتر
ابتدای سخن به نام خداستآنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
حی و قیوم و قادر و قاهراول اول آخر آخر
وتر و قدوس و واحد است و صمدوصف او لم یلد ولم یولد
به یقین واجب الوجود یکیستهر چه در وهم و خاطر آید نیست
راه جستن زتو هدایت از اوجهد کردن زتو عنایت از او
ای صفات مقدس تو صمدوی منزه زشبه و جفت و ولد
ما ضعیفان که در مجاهدهایمطالب لذت مشاهدهایم
سید کائنات شمع رسلمفخر و پیشوای جمع رسل
بلبل گلستان «ما اوحی»شمسهٔ چرخ «الذی اسری»
تو، چه دانی چه دُرِ معنی سُفتاندر آن دم که «لی مع الله» گفت
دین حق را ز ابتدا ز رسولجز ابوبکر کس نکرد قبول
قوّت دین حق ز عمّر بودخانهٔ دین بدو معمّر بود
دین شرف یافته و دنیا زیناز جمال وجود ذوالنورین
بود حیدر در مدینهٔ علمحافظ و خازن خزینهٔ علم
دوش چون شاهد جهان افروززلف شب برگرفت از رخ روز
گفتم ای مرهم دل ریشمسخنت نوش جان پر نیشم
خردم دوش اندرین معنینکتهای چند نغز کرد املی
گفتم ای سایهٔ الهی توزآنچه هستی جوی نگاهی تو
نیستم اندرین سرای مجازطاقت بار و قوّت پرواز
چهکنم باکهگویم این سخنمگله از بخت یا زچرخ کنم
بود روزی مبارک و فرخکاین سعادت نمود ما را رخ
خالق خلق وایزد بی چونفاعل کارگاه «کن فیکون»
در نگر تا که آفرید ترا ؟از برای چه برگزید ترا ؟
تو چه پنداشتی که ایزد فرداز پی بازیت پدید آورد!