دفتر شعر
۶۵ شعر در این دفتر
ثنا و حمد بیپایان خدا راکه صنعش در وجود آورد ما را
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش رااختیار آن است کاو قسمت کند درویش را
ای که انکار کنی عالم درویشان راتو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را
غافلند از زندگی مستان خوابزندگانی چیست مستی از شراب
دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناختکه سنگ تفرقه ایام در میان انداخت
ای یار ناگزیر که دل در هوای توستجان نیز اگر قبول کنی هم برای توست
مقصود عاشقان دو عالم لقای توستمطلوب طالبان به حقیقت رضای توست
درد عشق از تندرستی خوشتر استملک درویشی ز هستی خوشتر است
منزل عشق از جهانی دیگر استمرد عاشق را نشانی دیگر است
فلک با بخت من دائم به کین استکه با من بخت و دوران هم به کین است
آن را که جای نیست همه شهر جای اوستدرویش هر کجا که شب آید سرای اوست
آن به که چون منی نرسد در وصال دوستتا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست
به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوستعاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
از جان برون نیامده جانانت آرزوستزنار نابریده و ایمانت آرزوست
هر که هر بامداد پیش کسیستهر شبانگاه در سرش هوسیست
خوشتر از دوران عشق ایام نیستبامداد عاشقان را شام نیست
چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیستمجموعتر از ملک رضا مملکتی نیست
تن آدمی شریف است به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیت
صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییتبر در آسمان زنم، حلقهٔ آشناییت
دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برندیا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
نادر از عالم توحید کسی برخیزدکز سر هر دو جهان در نفسی برخیزد
ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشدهر روز بامدادت، ذوقی دگر بباشد
نَه هَرْچِه جانِوَرَنْد، آدَمیَّتی دارَنْدبَس آدَمی که دَر این مُلْک، نَقْشِ دیوارَنْد
بیفکن خیمه تا محمل برانندکه همراهان این عالم روانند