دفتر شعر
۶۵ شعر در این دفتر
تو پس پرده و ما خون جگر میریزیموه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم
برخیز تا به عهد امانت وفا کنیمتقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم
برخیز تا طریقِ تکلّف رها کنیمدکّانِ معرفت به دو جو بر بها کنیم
خلاف راستی باشد خلاف رای درویشانبنه گر همتی داری سری در پای درویشان
عشقبازی چیست سر در پای جانان باختنبا سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن
ای به باد هوس در افتادهبادت اندر سر است یا باده
شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانهز عشرت میپرستان را، منور بود کاشانه
ای صوفیِ سرگردان، در بند نکونامیتا دُرد نیاشامی، زین دَرد نیارامی
آستین بر روی و نقشی در میان افکندهایخویشتن پنهان و شوری در جهان افکندهای
چو کسی در آمد از پای و تو دستگاه داریگرت آدمیتی هست دلش نگاه داری
یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیریبه خداوندی و فضلت که نظر باز نگیری
هر روز باد میبرد از بوستان گلیمجروح میکند دل مسکین بلبلی
پاکیزه روی را که بود پاکدامنیتاریکی از وجود بشوید به روشنی
اگر لذت ترک لذت بدانیدگر شهوت نفس، لذت نخوانی
بربود دلم در چمنی سرو روانیزرین کمری، سیمبری، موی میانی
یاری آن است که زهر از قبلش نوش کنینه چو رنجی رسدت یار فراموش کنی
مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینیبه نزدیکت بسوزاند مگر کز دور بنشینی