دفتر شعر
۳۹۲ شعر در این دفتر
نه هرکس خود گردهم خود گد از استنه هرکس مست ناز اندر نیاز است
بسوزد مومن از سوز و جودشگشود هرچه بستند از گٹودش
چه پرسی از نماز عاشقانهرکوعش چون سجودش محرمانه
دوگیتی را صلا از قرأت اوستمسلمان لایموت از رکعت اوست
فرنگی رمز رزاقی بداندبه این بخشد از آن وا میستاند
چه حاجت طول دادن داستان رابحرفی گویم اسرار نهان را
بهشتی بهر پاکان حرم هستبهشتی بهر ارباب همم هست
قلندر میل تقریری نداردبجز این نکته اکسیری ندارد