دفتر شعر
۶۱ شعر در این دفتر
ای بیش از آنکه در قلم آید ثنای توواجب بر اهل مشرق و مغرب دعای تو
در بهشت گشادند در جهان ناگاهخدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه
ای که پنجاه رفت و در خوابیمگر این پنج روزه دریابی
به نوبتاند ملوک اندرین سپنج سرایکنون که نوبتِ تست ای ملک به عدل گرای
چه دعا گویمت ای سایهٔ میمون هماییارب این سایه بسی بر سر اسلام بپای
به خرمی و به خیر آمدی و آزادیکه از صروف زمان در امان حق بادی
ای نَفْس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگریدرویشی اختیار کنی بر توانگری
بزن که قوت بازوی سلطنت داریکه دست همت مردانت میدهد یاری
گرین خیال محقق شود به بیداریکه روی عزم همایون ازین طرف داری
وجودم به تنگ آمد از جور تنگیشدم در سفر روزگاری درنگی
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلیزنهار بد مکن که نکردست عاقلی
دریغ روز جوانی و عهد برنایینشاط کودکی و عیش خویشتن رایی
شبی و شمعی و گویندهای و زیباییندارم از همه عالم دگر تمنایی