دفتر شعر
۵۵ شعر در این دفتر
چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانهزیانشان مور را باشد دو درشان هست یک خانه
به خدایی که آفرین کرده ستزیرکان را به خویشتن داری
ای طبع سازوار ، چه کردم تو را ، چه بودبا من همی نسازی و دایم همی ژکی
از او بوی دزدیده کافور و عنبروز او گونه برده عقیق یمانی
به جام اندر تو پنداری روان استو لیکن گر روان دانی روانی
کفت گویی که کان گوهرستیکزو دایم کنی گوهر فشانی
از بهر که بایدت بدین سان شبگیروز بهر چه بایدت بدینسان تف و تاب ؟