دفتر شعر
۵۷۳ شعر در این دفتر
دلی از نقشبندی های عشق آزاد می خواهمدلی چون نامهٔ مجنون مادر زاد می خواهم
منم که آب گل و رنگ لاله می طلبمدر این لباس شراب دو ساله می طلبم
دل کز لبت چغانه به گوشش نمی زنممست است، این ترانه به گوشش نمی زنم
تا به کی همره اندیشهٔ باطل باشموز دیار طرب آواره تر از دل باشم
تا کی دهم به دست تماشا زمام چشمفالی زنم که گریه بر آید بنام چشم
از دل غم او دریغ داریماین می ز سبو دریغ داریم
هر چند بی غمانه به مسکن فتاده ایمزنجیر صد کرشمه به گردن فتاده ایم
تنها نه دلق خود به می ناب شسته ایمناموس یک قبیله به این آب شسته ایم
نشسته بر سر گنج به فقر مشهورمنهفته در ته دامن چراغ بی نورم
بس که درد عالمی در عشق تنها می کشمنالهٔ امروز را از ضعف فردا می کشم
تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتمکو دیر محبت که به دریای دل افتم
نالنده ام ز درد مگر بلبلمجوشنده ام به حسن مگر شبنم گلم
زین بزم نه این بار بر آشفتم و رفتمکی بود که تلخی ز تو نشنفتم و رفتم
خانه زاد محنتیم، آسودگی کم دیده ایمآن چه از غیز زخم بیند، باز مرهم دیده ایم
شهید وصلم و سیراب تر ز یاقوتمز نخل توبه تراشیده اند تابوتم
خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن همملامت ذره وار از در درون آید، از روزن هم
چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینمغم لیلی نمی یابم، دلی مجنون نمی بینم
میفروشم راحت و عشق ستمگر میخرممیدهم روز خوش و آسیب اختر میخرم
ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیملبریز گشته ایم ز خون، باده چون کشیم
از گریه های بیهده سر تا به پا ترمهر چند بیش گریه کنم بی صفاترم
چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبمای وای اگر به شکوهٔ او آشنا لبم
ما جام درد با دف و نی کم کشیده ایمدایم قدح نهفته ز محرم کشیده ایم
هر متاع فتنه کز عشق ستمگر میخرممیدهم باز و به منت بار دیگر میخرم
چند چو جو خوری، در پی آبرو رومزهر ز امتحان خورم، در پی آرزو روم