دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۴۲۲
به رخسار جهانافروز عالم را بیارایی
شمارهٔ ۴۲۳
جان را اگر حیات دگر هست آن تویی
شمارهٔ ۱
جگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟
شمارهٔ ۲
آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا
شمارهٔ ۳
بگذار که در روی تو بینیم خدا را
شمارهٔ ۴
به ما هم گوشه چشمی که رسوا کردهای ما را
شمارهٔ ۵
به ما هم گوشه چشمی، که شیدا کردهای ما را
شمارهٔ ۶
که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را
شمارهٔ ۷
حال من حال سگان، این چه سؤالست ترا؟
شمارهٔ ۸
دشمن جانی و از جان دوستتر دارم تو را
شمارهٔ ۹
گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را
شمارهٔ ۱۰
خواهم از جان خوشتری باشد، که آن گویم ترا
شمارهٔ ۱۱
گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را
شمارهٔ ۱۲
گر مرا دست دهد بوسه زنم پایش را
شمارهٔ ۱۳
ور نه، از جانم برون کن آرزوی خویش را
شمارهٔ ۱۴
عکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام را
شمارهٔ ۱۵
وه! که هجران می کشد امروز، یا فردا مرا
شمارهٔ ۱۶
با تو چندان محبتست مرا
شمارهٔ ۱۷
من خود نمیروم، دگری میکشد مرا
شمارهٔ ۱۸
بنده سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟
شمارهٔ ۱۹
ای من سگت، بسوی خود آواز کن مرا
شمارهٔ ۲۰
عشق تو ره نمود بکوی جنون مرا
شمارهٔ ۲۱
گر او نکشت، می کشد این آرزو مرا
شمارهٔ ۲۲
دگر طاقت ندارم، چاک خواهم زد گریبان را