دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۳
بداغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را!
شمارهٔ ۲۴
که یاران در چنین روزی بکار آیند یاران را
شمارهٔ ۲۵
هر چه گویم، به از آنست، چه گویم او را؟
شمارهٔ ۲۶
محتسب تا چند در شور آورد می خانه را؟
شمارهٔ ۲۷
شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را
شمارهٔ ۲۸
لیکن چو سگان تو ندیدیم کسی را
شمارهٔ ۲۹
برآورد از سر نو بر سپهر حسن ماهی را
شمارهٔ ۳۰
چه خوش باشد که ما در گوشه ای باشیم و او با ما
شمارهٔ ۳۱
نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟
شمارهٔ ۳۲
که از جفای تو بیشست با تو یاری ما
شمارهٔ ۳۳
نبیند هیچکس در خواب، یارب! اینچنین شبها
شمارهٔ ۳۴
وز آرزوی هر گلی در سینه دارم خارها
شمارهٔ ۳۵
ندانم تا چه گُلها بشکفد آخر ازین گِلها؟
شمارهٔ ۳۶
خوشا! آن دردمندیهای عشق و نامرادیها
شمارهٔ ۳۷
ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب
شمارهٔ ۳۸
اجل روزی چو سویم خواهد آمد، گو: بیا امشب
شمارهٔ ۳۹
هر چه آید بر سر من، یا نصیب!
شمارهٔ ۴۰
از خدا هرگز نخواهم خواست جز مرگ رقیب
شمارهٔ ۴۱
چون زید بیچاره عاشق؟ چون کند مسکین غریب؟
شمارهٔ ۴۲
روزم از هجر سیه ساخته چون روی رقیب
شمارهٔ ۴۳
نیست ز قید تو امید نجات
شمارهٔ ۴۴
همچو سرچشمهی خضر است و بدن آب حیات
شمارهٔ ۴۵
جان شیرین را بصد تلخی سپردم عاقبت
شمارهٔ ۴۶
چه آب بود که آتش در آفتاب انداخت؟