دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۴۷
قانع بهر چه باشد و فارغ ز هر چه هست
شمارهٔ ۴۸
همه یارند، ولی یار وفادار کجاست؟
شمارهٔ ۴۹
منزل او در دلست، اما ندانم دل کجاست
شمارهٔ ۵۰
در چمن یاران همه جمعند یار من کجاست؟
شمارهٔ ۵۱
من مردم، از برای خدا، جان من کجاست؟
شمارهٔ ۵۲
بگو که: در همه عالم قیامتی برخاست
شمارهٔ ۵۳
از آتش دل و جگر چاک چاک ماست
شمارهٔ ۵۴
حیرتی دارم که: چون آتش در آب افتاده است؟
شمارهٔ ۵۵
یا ز مه پاره ای جدا شده است
شمارهٔ ۵۶
یوسف خبر خویش بیعقوب نوشتهست
شمارهٔ ۵۷
از روز من مپرس، که آن خود قیامتست
شمارهٔ ۵۸
روی تو چون ماه عید و ماه نو ابروی تست
شمارهٔ ۵۹
دل از کجا؟ که درین خانه آتش افتادست
شمارهٔ ۶۰
عشق خود عشق نبودست، بلایی بودست
شمارهٔ ۶۱
گرچه جفایت خوشست، لیک وفا خوشترست
شمارهٔ ۶۲
در دل مرا غمیست، که خاطر به آن خوش است
شمارهٔ ۶۳
هزار محنت و با محنتی هزار غمست
شمارهٔ ۶۴
نه تن تست، بلکه جان منست
شمارهٔ ۶۵
پارهای جگر سوخته چاک منست
شمارهٔ ۶۶
کی دل او سوزد از داغی، که بر جان منست؟
شمارهٔ ۶۷
توهم مپرس ز من، تا نگویمت چونست
شمارهٔ ۶۸
این چه نخلست که هم نازک و هم شیرینست؟
شمارهٔ ۶۹
جان را فدا کنیم، که صد جان فدای دوست
شمارهٔ ۷۰
ما را خیالِ توست، تو را در خیال چیست؟