دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۷۱
تا دل خود را دمی خالی کند، خون میگریست
شمارهٔ ۷۲
نخل کدام گلشن و سرو روان کیست؟
شمارهٔ ۷۳
اینست قول من که شنیدی، سخن یکیست
شمارهٔ ۷۴
شب چنین، روز چنان، آه! چه مشکل حالیست!
شمارهٔ ۷۵
در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست
شمارهٔ ۷۶
کدام فتنه، که در جلوه های ناز تو نیست؟
شمارهٔ ۷۷
آن چنانم که بزنجیر نگه نتوان داشت
شمارهٔ ۷۸
دانند حریفان که در آن هم نظری داشت
شمارهٔ ۷۹
یار اگر اینست، بالله می توان از جان گذشت
شمارهٔ ۸۰
این چه عمریست که سالی شد و ماهی نگذشت؟
شمارهٔ ۸۱
یا تماشای جمال تو مرا خواهد کشت
شمارهٔ ۸۲
ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت
شمارهٔ ۸۳
چه ستمها که ندیدم به امید کرمت؟
شمارهٔ ۸۴
مشکل که ازین کوی برم جان بسلامت
شمارهٔ ۸۵
جانم فدای دیدن و نادیده کردنت
شمارهٔ ۸۶
هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت
شمارهٔ ۸۷
سر صد همچو من بادا فدای هر سر مویت
شمارهٔ ۸۸
تغافل کن زمانی، تا ببینم یک زمان رویت
شمارهٔ ۸۹
بهار و باغ چه باشد؟ که یار شد باعث
شمارهٔ ۹۰
بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟
شمارهٔ ۹۱
هزار بار فزون خوانده ام دعای قدح
شمارهٔ ۹۲
چشم از تو ندیده شوخ تر شوخ
شمارهٔ ۹۳
اَساسِ ظُلْم فَگَنْد و بَنایِ داد نَهاد
شمارهٔ ۹۴
گر چو خونم با حریفان باده خوردی نوش باد