دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۹۵
سری که بر تن من هست خاک پای تو باد
شمارهٔ ۹۶
فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد
شمارهٔ ۹۷
به ز نوریست که از عالم بالا افتد
شمارهٔ ۹۸
آب آتش شود و شعله بصحرا افتد
شمارهٔ ۹۹
دلم ز بسکه تپد در من اضطراب افتد
شمارهٔ ۱۰۰
چنان آهی کشم از دل، که آتش در جهان افتد
شمارهٔ ۱۰۱
طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد
شمارهٔ ۱۰۲
عمر من کم باد، تا روز چنین کم بگذرد
شمارهٔ ۱۰۳
شهر پر غوغا شود، چونان که ماهی بگذرد
شمارهٔ ۱۰۴
غالبا سوز دل من در دل او کار کرد
شمارهٔ ۱۰۵
بیچاره را ببین: چه خیال محال کرد؟
شمارهٔ ۱۰۶
فتادهام به بلایی، که شرح نتوان کرد
شمارهٔ ۱۰۷
می خواره و معشوق پرستم، چه توان کرد؟
شمارهٔ ۱۰۸
هزار آه کشم، یک نفس نمینگرد
شمارهٔ ۱۰۹
آری، این نخلی که من دارم، همین بار آورد
شمارهٔ ۱۱۰
کاشکی جانب ما هم نظری اندازد
شمارهٔ ۱۱۱
گر به عشاق نکویی بکند بد باشد
شمارهٔ ۱۱۲
من باشم و او باشد و اغیار نباشد
شمارهٔ ۱۱۳
بیا، ای بخت، کاری کن، که ما را کار پیدا شد
شمارهٔ ۱۱۴
روی تو ماه بود، کنون آفتاب شد
شمارهٔ ۱۱۵
چون صبح داغ سینه من آفتاب شد
شمارهٔ ۱۱۶
از برای صحت من آمد و بیمار شد
شمارهٔ ۱۱۷
ور نمیآید، به درد انتظارم میکشد
شمارهٔ ۱۱۸
کو دامنم گرفته، به سوی تو میکشد