دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۴۰۷
تو پادشاهی و ما بنده توایم، تو دانی
شمارهٔ ۴۰۸
نمی دانم تغافل می کنی، یا خود نمی دانی
شمارهٔ ۴۰۹
کرشمه ای بنما، تا جهان خراب کنی
شمارهٔ ۴۱۰
نیازمند توام، گر هزار ناز کنی
شمارهٔ ۴۱۱
چه شد که ناگه اگر بگذری نظر نکنی؟
شمارهٔ ۴۱۲
یک لحظه ناگذشته، فراموش میکنی
شمارهٔ ۴۱۳
آه! اگر عاشق نماند بعد ازین چون میکنی؟
شمارهٔ ۴۱۴
صید تواند عالمی، بهر چه کار میروی؟
شمارهٔ ۴۱۵
شهری خراب تست، به صحرا چه میروی؟
شمارهٔ ۴۱۶
چشم آن دارم که: دیگر پای بر چشمم نهی
شمارهٔ ۴۱۷
پیاپی گر نباشد گاه گاهی
شمارهٔ ۴۱۸
کز وی برون خرامد مثل تو دلربایی
شمارهٔ ۴۱۹
نه تهور تغافل، نه مجال آشنایی
شمارهٔ ۴۲۰
عشق خوبست، ولیکن نه بدین رسوایی
شمارهٔ ۴۲۱
بیگانگی ازیشان بهتر از آشنایی