ناهید
هلالی جغتایی

تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی

شمارهٔ ۴۰۸

غزلیات

اندازهٔ متن۲

تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی

نمی دانم تغافل می کنی، یا خود نمی دانی

کنون تا می توانی از جفا کردن پشیمان شو

که بعد از کشتنم سودی نمی دارد پشیمانی

قدت بر جان مردم فتنه شد، باری، چه خوش باشد؟

اگر بنشینی و این فتنه را از پای بنشانی

دلم گر سوختی، بگذار، باری، استخوانم را

که می خواهم سگ کوی ترا خوانم بمهمانی

هلالی، دشمنست آن ماه و او را دوست میدارم

محبت بین که: از جان دوستم با دشمن جانی

۵ بیت

منبع: علی پی‌سپار

از همین دفتر

همهٔ شعرها