دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱۱۹
هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد
شمارهٔ ۱۲۰
چه جای آشنا؟ کز خویش هم بیگانه خواهم شد
شمارهٔ ۱۲۱
خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد
شمارهٔ ۱۲۲
وابستگی این دل دیوانه فزون شد
شمارهٔ ۱۲۳
وای جان من! که بر دل داغ دیگر تازه شد
شمارهٔ ۱۲۴
اگر عزیز جهانی، تو خوار خواهی شد
شمارهٔ ۱۲۵
هر قدمی، که مینهی، آب حیات میچکد
شمارهٔ ۱۲۶
شمع خورشید جمالش بنظر دیر آمد
شمارهٔ ۱۲۷
این چه روزیست که پیش من درویش آمد؟
شمارهٔ ۱۲۸
خدا را، چاره دل کن، که این مسکین بجان آمد
شمارهٔ ۱۲۹
این چه نخلیست که دارد برگ جان پیوند؟
شمارهٔ ۱۳۰
کانجا که تویی باد رسیدن نتواند
شمارهٔ ۱۳۱
قامتت آب حیاتی، که روان ساخته اند
شمارهٔ ۱۳۲
بر وی از رشته جان پیرهنی ساختهاند
شمارهٔ ۱۳۳
پری کجا روش آدمی گری داند؟
شمارهٔ ۱۳۴
بیار باده، که عالم بیک قرار نماند
شمارهٔ ۱۳۵
ز عمر اندکی ماند و این هم نماند
شمارهٔ ۱۳۶
بهر سلطان خیالت کشور دل ساختند
شمارهٔ ۱۳۷
دوست را با من دل سوخته دشمن کردند
شمارهٔ ۱۳۸
دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشقترند
شمارهٔ ۱۳۹
چون کسی بر جگر سوخته آبی نزند
شمارهٔ ۱۴۰
هزار عاشق دل خسته را کباب کند
شمارهٔ ۱۴۱
آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند
شمارهٔ ۱۴۲
طالب دولت دیدار تو باشد چه کند؟