دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱۴۳
اولش سازند صید و آخرش بسمل کنند
شمارهٔ ۱۴۴
به داغهای درون یک به یک نظاره کنند
شمارهٔ ۱۴۵
سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند
شمارهٔ ۱۴۶
غافل مشو، که آه من دردمند بود
شمارهٔ ۱۴۷
شیری که تو خوردی مگر از ریشه جان بود؟
شمارهٔ ۱۴۸
روی گردانیدن و از راه گردیدن چه بود؟
شمارهٔ ۱۴۹
بعد ازان بی موجبی چندین جفاگاری چه بود؟
شمارهٔ ۱۵۰
مگذار بلاهای چنین را بسر خود
شمارهٔ ۱۵۱
با چنین داغ دلم خون نشود چون نشود؟
شمارهٔ ۱۵۲
زنده را جان میستاند، مرده را جان میدهد
شمارهٔ ۱۵۳
مینهم سر بر زمین تا پا بروی من نهد
شمارهٔ ۱۵۴
در سر ماهی شب و روزی باین خوبی که دید؟
شمارهٔ ۱۵۵
من بنده فرمانم، تا دوست چه فرماید؟
شمارهٔ ۱۵۶
از شادی وصالش، ترسم که: جان برآید
شمارهٔ ۱۵۷
هوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟
شمارهٔ ۱۵۸
مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟
شمارهٔ ۱۵۹
شود رستخیز و بلایی برآید
شمارهٔ ۱۶۰
بر آن در منتظر میباش، تا جانت برون آید
شمارهٔ ۱۶۱
اگر با کوه گویم، سنگ در فریاد میآید
شمارهٔ ۱۶۲
گر تو آیی به سرم، عمر دگر میآید
شمارهٔ ۱۶۳
ز غوغایی، که میترسیدم، اینک پیش میآید
شمارهٔ ۱۶۴
به غیر از عاشقی کار دگر از من نمیآید
شمارهٔ ۱۶۵
صد نظر دید و هنوزش دگری میباید
شمارهٔ ۱۶۶
دیگران گر نگشایند، خدا بگشاید